کلیپ




۲۲ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

دريافت این ویدیو

حجم ۱ مگابایت

 

دنیای شیرین رویاهای کودکی بچه ها 🙂

 

تمرینات سنگین کوچولو وزنه بردار آینده

 

داستانک امروز | چهار دانشجو (طنز)

داستانک۱

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خوندن به تفریح رفته بودن و هیچ آمادگی برای امتحان نداشتن.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای رو سوار کردن. به این صورت که سر و صورتشون رو کثیف کردن و مقداری هم لباساشون رو پاره کردن و تو ظاهرشون تغییراتی رو به وجود آوردن.

بعد به دانشگاه پیش استاد رفتند. ماجرا را این طور برا استاد گفتن که دیشب به یه مراسم عروسی درون خارج از شهر رفته بودیم و درون راه برگشت از شانس بد ما یکی از لاستیک های ماشین پنچر شد و با هزار زحمت و هل دادن ماشین رو به جایی رسوندیم و این طور بود که به امادگی لازم برای روز امتحان نرسیدیم درون نهایت قرار میشه که استاد سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این چهار نفر برگزار کند.

اون ها هم خوشحال از این موفقیت سه روز تمام درس می خونن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن، استاد عنوان می کنه به خاطر خاص و خارج از نوبت بودن امتحان باید هر کدوم تو یه کلاس بشینند و امتحان بدن. اين ها هم به دلیل آمادگی کامل موافقت می کنن…

امتحان حاوی دو سوال بود……

۱- نام و نام خانوادگی (۶نمره)!!!

۲- کدام لاستیک ماشین پنچر شد؟ (۱۴ نمره)!!!!!!!!!!

الف) لاستیک سمت راست جلو

ب)لاستیک سمت چت جلو

ج) لاستیک سمت راست عقب

د) لاستیک سمت چت عقب

نتیجه اخلاقی: اساتید دانشگاه خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنید باهوش و زرنگ هستند!!!!!

داستانک ۲

یک روز مامور اداره پست مشغول مرتب کردن نامه ها بود که نامه ای دید که با خط ظریف و بدی نوشته بود نامه ای به خدا!!

او نامه را پیش بقیه همکارانش برد و اين ها گفتن نامه را بازکنیم اگر کمکی از دستمون بر بیاد براش انجام بدیم. نامه رو باز کردند نوشته بود خدایا من پیرزنی هشتاد ساله هستم دیروز حقوقم رو که ۱۰۰ دلار بود گرفتم که یه موتوری اونو ازم دزدید اون پول مال یک ماه من بود من دیگر پول ندارم واسه این ماهم که غذا بخرم و دوستام هم قرار چند روز دیگه بیان خونم نمیدونم چطور باید ازشون پذیرایی کنم….

کارکنان پست که خیلی از این نامه دلشون سوخت پولاشون رو هم گذاشتن و ۹۶ دلار جور کردن و تو پاکت گذاشتن و برای پیرزن فرستادن.

چند هفته بعد دوباره نامه ای به دستشون رسیده بود که روش نوشته بود نامه ای به خدا، اون ها بازش کردن پیرزن نوشته بود خدایا متشکرم بابت این پولی که برایم فرستادی من با اون پول مهمانی برگزار کردم و خیلی بهمون خوش گذشت ولی پولی که من خواستم ۱۰۰دلار بود اما توی پاکت ۹۶ دلار بود فکر کنم که ۴دلارشو مامور ادره پست برداشته بود!!!!

نتیجه اخلاقی : یا کمک نکنید یا درست کمک کنید!!!

تمرینات سنگین کوچولو وزنه بردار آینده

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com

۲۲ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

امین حیایی: تا دیدند موقعیت و درآمدشان کنار من به خطر می افتد دورم را خالی کردند/خیلی از همان به ظاهر رفیق ها بی حرمتی هم کردند، اما بخشیدمشان/همسرم رفیق ترین آدم زندگی ام هست/مرگ خواهرم نگاهم به زندگی و مرگ را دگرگون کرد/به خودم گفتم چرا دست یاعلی دادی که این اتفاق ها برایت بیفتد؟/پارت اول قسمت سوم

۲۲ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

دريافت این ویدیو

حجم ۸ مگابایت

 

خنده شیرین این چهارقلو های بامزه

 

بابایی و چهار قلوهای خوش خندش

 

داستانک امروز | اعتراف می کنم… (طنز)

اعتراف می کنم که تمامي ما سوتی می دهیم. ردخور ندارد سوتی های بدی هم می دهیم اما صدایش را درنمی آوریم.

با این حال بعضی وقت ها توی جمع های خودمانی تعدادی از همین سوتی ها را تعریف می کنیم. بنابراين چرا وقتی کسی اسم ما را نمی داند، سوتی مان را تعریف نکنیم تا بقیه هم لبخندی بزنند؟!

اینجا دقیقا برای همین کار هست.

شما هم اعتراف های خودتان را بفرستید.

اعتراف می کنم به این سن که رسیدم، هنوز وقتی می خوام از درون خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم. با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه…

اعتراف می کنم امشب بعد از ۱ سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم.

بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من دسترس می کرده!

اعتراف می کنم که هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید.

بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!

اعتراف می کنم اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!

اعتراف می کنم تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

اعتراف می کنم تا سن ۱۳-۱۲ سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم، زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.

اعتراف می کنم بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم تمامي خودشون رو به خواب می زدن.

اعتراف می کنم رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم اعلام کرد دنده عقب برو.

من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم، دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

اعتراف می کنم اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.

اعتراف می کنم بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود.

مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.

اعتراف می کنم ۲ ماه به تمامي گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.

اعتراف می کنم مامان بزرگ خدا بیامرزم توی ۹۵ سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود تمامي دور جنازش نشسته بودیم و تمامي داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم.

اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود.

یهو دختر خالم که جديد رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که اعلام کرد کل خونه رفت رو هوا حالا خندمون قطع نمی شد.

بابایی و چهار قلوهای خوش خندش

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com

۲۱ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

دابسمش خیلی خفن فوتبالی

دريافت این ویدیو

حجم ۱ مگابایت

 

 

واااااای این دوتا چقدر باحالن

 

دابسمش خیلی خفن فوتبالی

 

داستانک امروز |دفتر خاطرات،خرید از فروشکاه(طنز)

داستانک ۱

یه بنده خدایی بود که این داستانو اینطوری تعریف میکرد که میگفت:…

دوستم مژگان با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و تمامي چیزشو توش می نویسه، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!

از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگهاش، چایی ریختم روش…

مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و…

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد…

آقای دوست پسر درون ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و اعلام کرد:

منو چی فرض کردی؟

اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟

و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد هست… !!!!!

 

داستانک۲

رفته بودم فروشگاه …

یكی از این فروشگاه بزرگا، اسم نمی برم تبلیغ نشه براش!

یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسره هی زِر زِر می كرد. پیرمرد می اعلام کرد: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!

جلوی قفسه ی خوراكی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد.

پیر مرده اعلام کرد: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.

دَم صندوق پسره چرخ دستی رو كشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز اعلام کرد: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!

من كف بُر شده بودم، بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی كارت درسته این تمامي اذیتت كرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!

پیرمرده با این قیافه 😐 منو نگاه كرد و اعلام کرد:

عزیزم، فرهاد اسم مَنه! اون گودزیلا  اسمش سیامكه !!

دابسمش خیلی خفن فوتبالی

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com

۲۱ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

«خبرجنوب» نوشت: دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر فارس از وجود ماده محرک صنعتی «دستمال» نيوز داد و اعلام کرد: قدرت توهمزایی این ماده محرک صنعتی جدید۲۰ تا۸۰ برابر حشیش هست.

محمدرضا ابراهيمي با بيان اينكه ماده صنعتي «دستمال» از دسته مخدر نيست و محرك ميباشد، افزود: قدرت توهم زايي اين محرك صنعتي ۸۰ برابر حشيش هست و به دليل اثرات توهم زايي بالاي اين، مصرف كنندگان درون زمان كوتاهي به ورطه مرگ كشيده ميشوند.

او با اشاره به اينكه ماده محرك «دستمال» جزو كانابينوئيدها كه ماده موثر حشيش هست، ميباشد؛ اضافه كرد: متاسفانه اين ماده صنعتي درون آزمايشگاهها سنتز ميشود و ۲۰ تا ۸۰ برابر قوي تر از حشيش هست.

دبير شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدر فارس بيان داشت: به دليل اثرات مخرب اين محرك صنعتي و بالابودن قدرت توهم زايي اين، مصرف اين ماده تغييرات اساسي را درون مغز افراد تشکيل ميكند به نحوي كه مصرف كنندگان اين بنابراين از مصرف، تمامي مهارتهاي خود را از دست ميدهند.

ابراهيمي درون خصوص نام اين ماده محرك صنعتي، اعلام کرد: اين ماده صنعتي ورقههاي كاغذي هست كه به دستمال مرطوب معروف شده و همانند حشيش مصرف ميشود.

او با اشاره به اينكه درون حال حاضر با رنگين كماني از مواد محرك و مخدر روبه رو هستيم، اظهارداشت: درون حال حاضر گزارشي به صورت آماري مبني بر مصرف اين ماده صنعتي ثبت نشده هست و ميتوان اعلام کرد مصرفكنندگان اين، اين ماده را از كشورهاي خارجي وارد مي كنند.

ابراهيمي نسبت به مصرف اين ماده محرك صنعتي هشدار داد و اعلام کرد: امكان دارد دسترس از اين ماده به صورت عطر و بخور درون مهمانيها عرضه شود كه درون اين رابطه وظيفه ما، اطلاع رساني و هشدار درون مورد خطرات اين ماده صنعتي هست.

او افزود: متاسفانه درون شبكههاي مجازي برخي افراد سودجو اقدام به تحريك نوجوانان و جوانان جهت مصرف اين نوع ماده توهمزا ميكنند كه درون اين رابطه حتما خانواده ها و والدين نسبت به شناخت و اثرات مخرب اين ماده صنعتي آگاهي يابند.

۲۱ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

بچه بیچاره زهرترک شد از ترس

دريافت این ویدیو

حجم ۶۰۰ کیلوبایت

 

دم مادره گرم خوب ترسوندش 🙂

 

بچه بیچاره زهرترک شد از ترس

داستانک امروز |آشپزحرفه ای (طنز)

 

 چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دَم کردن برنج کاملا شستشو کنین، بنابراين من آبگرمکن رو راه اندازی کردم و یه حموم حسابی کردم.  قبل از اینکه برنج رو دم کنم ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دَم کردن بهتر برنج داشته!

 پنج شنبه

باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم خوب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم. توی دستورش گفته بود مواد لازم را تهیه کنید و آنها رو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بذارید یک ساعت بمونه قبل از اینکه اونو بخورید. خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی کاهوهایی که اونجا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت اونجا وایستم تا یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد و ازم پرسید که حالم خوبه؟؟ نمیدونم چرا؟ عجیبه!! حتما تو کارش خیلی استرس داشته. باید سعی کنم یه کمی دلداریش بدم.

جمعه

امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم نوشته بود تمامي مواد لازم رو توی کاسه بریز و بزن به چاک (درغذامخلوط کردن به زبان عامیانه بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه مامانم ولی فکر کنم دستور اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد همونجوری که ریخته بودمشون توی کاسه مونده بودن!

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری میشه تن یه مرغ لباس کرد و آمادش کرد. قبلا به این نکته تو مزرعمون دقت نکرده بودم ولی بلاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم با کفشهای خوشگلش… وای من فکر میکنم مزرعه خیلی خوشگل شده بود. وقتی ریچارد مرغ رو دید اول شروع کرد تا شماره ۱۰ شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا توقع داشته مرغه واسش برقصه! وقتی ازش پرسیدم عزیزم اتفاقی افتاده شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟چرا من؟ هوووم

حتما به خاطر استرس کارشه !!!

بچه بیچاره زهرترک شد از ترس

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com

۲۱ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

پسرجوان که به اتهام آزار و اذیت و تهیه فیلم سیاه از دختر جوان بازداشت شده، مدعی هست آزار و اذیتی درون کار نبوده وبدنبال اطلاع ازخیانت دخترمورد علاقه‌اش ازاوانتقام گرفته هست.

چند روزقبل دختر جوانی به دادسرای جنایی تهران رفت و از پسر پژو سواری شکایت کرد ومدعی شد قربانی نقشه سیاه جوان فریبکارشده هست. او اعلام کرد: مدتی پیش درشبکه‌های اجتماعی با پسر جوانی به نام شایان آشنا شدم. بنابراين از مشاهده تصوير پسر جوان، شیفته‌اش شدم. او خوش تیپ بود و به نظر می‌رسید وضع مالی خوبی هم دارد. با گذشت مدتی از تماس‌های غیرحضوری ومجازی، او با من قرارملاقات حضوری گذاشت. زمانی که به محل قرار رفتم شایان را سوار بر خودروی پژو دیدم.

 

قرارما این بود که به کافی شاپ برویم اما اوناگهان به بیرون شهر رفت. وقتی از او پرسیدم کجا می‌رود اعلام کرد به رستورانی بیرون از شهر می‌رویم. اما متأسفانه به جای رستوران مرا به باغ متروکه‌ای برد و بدون دقت به التماس‌هایم مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. حتی طلاهایم را هم سرقت کرد و قبل از رفتن تهدید کرد اگر شکایت کنم، آبرویم را خواهد برد.

دختر جوان ادامه داد: اين زمان نمی‌دانستم که از من فیلم سیاه گرفته هست. اما چند روز بعد که دوباره تماس گرفت تهدید کرد که اگر به خانه‌اش نروم فیلم و تصوير‌هایی که از من گرفته را منتشر خواهد کرد. به همین خاطروقتی خودم را درون بن‌بست دیدم، برای حفظ آبروی خود و خانواده‌ام چاره‌ای جز انجام آنچه او خواسته بود را نداشتم. ولی خواسته‌های شایان تمامی نداشت. چرا که مدتی بعد از من درخواست پول کرد که سه میلیون تومان از دوستم قرض کردم و به او دادم. ولی او دست بردار نبود و من که فهمیده بودم شایان قرار نیست به‌خواسته‌های شوم‌اش پایان دهد تصمیم گرفتم از او شکایت کنم.»

بنابراين ازشکایت دختر جوان، تحقیقات دراین باره آغاز شد وبا سرنخ‌هایی که او دراختیار کارآگاهان قرارداده بود، پسرشرور بازداشت شد. اما ضمن انکارادعاهای دخترجوان منکر آزار و اذیت وتهیه فیلم سیاه شد. او اعلام کرد: من و سهیلا زمان‌ها باهم دوست بودیم و همدیگر را می‌دیدیم. قرار بود باهم ازدواج کنیم اما چند وقتی بود که رفتارهایش تغییر کرده بود تا اینکه متوجه شدم با پسر جوانی دوست شده هست. از اینکه او این کار را با من کرده بود ناراحت شدم و تصمیم به انتقام گرفتم. برای همین نقشه اخاذی را اجرا کردم و با این ترفند که از او فیلم گرفته‌ام و می‌خواهم اين را درون فضای مجازی منتشر کنم نقشه‌ام را اجرا کردم. اما هیچ فیلمی درون کار نبود و اصلاً نمی‌خواستم آبروی او را بریزم.»

به‌دنبال اظهارات پسر جوان، بازپرس جنایی دستور ادامه تحقیقات و بررسی اظهارات دختروپسرجوان را صادر کرد تا بنابراين ازکشف حقیقت و رفع ابهام‌ها درون این باره تصمیم‌گیری شود.

۲۱ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

دريافت این ویدیو

حجم ۱ مگابایت

 

خداییش حق داشت منم جای اون بودم همین کار رو می کردم….

 

فیفا باز بی اعصاب خداییش حق داشت

 

داستانک امروز | پارت های فان (طنز)

داستانک ۱

ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﯿﺶ نوه اش ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺸﻪ.

به گفته آکاایران: ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻣﻮﻥ ﺑﺸﯽ.

نوه اش ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯿﻦ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ می کنم.

ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻻ ﺭﻭ ﺷﺮﻭﻉ می کنن.

۱-ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ می کنه ﻣﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻡ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩﻡ؟

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ: ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻮﻥ

ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﻌﺪﯼ

۲-ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﯽ ﺍﺳﺖ؟

ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﯿﻮﻣﻦ ﺷﺎﭖ ﮐﯽ ﺣﺮﺍﺝ می کنه؟؟

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ۴ ﺟﻮﻻﯼ

ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ

۳- ﺍﻣﺴﺎﻝ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ؟

ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ می کنه ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻩ؟

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﺭ

ﻃﺮﻑ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﻭ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﻩ

۴-ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ؟

ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ می کنه ﺍﺯ ﭼﯿﻪ ﺟﻮﺭﺍﺑﺎﯼ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﺑﺪﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻮﺵ.

داستانک ۲

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز هست. تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند. نامه را می نویسد اما درون تایپ ادرس دچار اشتباه می شود و بدون اینکه متوجه شود نامه را می فرستد. درون این ضمن درون گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که جديد از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه بازگشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند. اما بنابراين از خواندن اولین نامه غش می کند و بر زمین می افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود و مادرش را بر نقش زمین می بیند و درون همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده: همسر عزیزم

موضوع: من رسیدم

می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی. راستش اين ها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می آد می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و تمامي چیز را چک کردم. تمامي چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت. امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه.

فیفا باز بی اعصاب خداییش حق داشت

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com

۲۱ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

کوروش تهامی بازیگر سینما و تئاتر نسبت به انتشار شایعاتی درباره سن و سال همسرش درون شبکه های اجتماعی و فضای مجازی که او را ۱۰ سال بزرگتر از خودش جلوه داده اند، واکنش تندی نشان داد. این بازیگر سرشناس با انتشار عکسی همراه با همسرش زیر اين نوشت که درون حال پیگیری این موضوع هست:

درون یکی دو پیج زرد و منحوس درون اینستاگرام که تکلیف گردانندگانشان بزودی روشن خواهد شد، مطلبی به چشمم خورده که فقط نشان از کینه ها و عقده های درونی و خانوادگیست… اين مطلب مزخرف ودروغ هم اینست که من درون جایی گفته ام همسرم ده سال از من بزرگتر هست!!!

به هر حال لازم دیدم درون همینجا یکبار برای همیشه به اين دوستان مریضی که به هر قیمتی میخواهند لایک گدایی کنند اعلام کنم: “نه تنها همسرم از من بزرگتر نیست بلکه چندین سال هم از من کوچکتر هست”