لطفا گوسفند نباشید دوستان عزیز حیوانات را خجالت زده نکنید !!!!!!!




۲۳ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

دريافت ویدیو

حجم ۱ مگابایت

 

گوسفنده مثل آدم وایستاده بود آدما اومدن گوسفند بازی درون آوردن!!!

 

لطفا گوسفند نباشید

 

داستانک امروز | داستان کبری (طنز)

گاو ما ما می کرد. گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد و تمامي با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

آموزگار به دانش آموزان اعلام کرد کتابهای خود را باز کنید و از روی درس حسنک کجایی بخوانید. یکی از دانش آموزان شروع به خواندن کرد:

گاو ما ما می کرد. گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد و تمامي با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک زمان های زیادی هست که به خانه نمی آمد. او به شهر رفته و درون آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری اعلام کرد تصمیم بزرگی گرفته هست.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.

پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس درون حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به اين سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت.

ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را درون آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون دقت به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود.

الان چند سالی هست که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

لطفا گوسفند نباشید

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com


مطالب پیشنهادی