بازیکن جوگیر مربی را سکته داد این بازیکن کل نتیجه رو عوض کرد




۱۹ام آذر ۱۳۹۶ کلیپ

بازیکن جوگیر مربی را سکته داد

دريافت این ویدیو

حجم ۵ مگابایت

 

خوب آخه این چه کاری بود کرد مربی بیچاره رو کشت!!!

 

بازیکن جوگیر مربی را سکته داد

 

داستانک امروز | پارت های فان (طنز)

داستانک ۱

توی یه پارك درون سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یك زن و یك مرد.

این دو مجسمه سالهای سال دقیقا رو به‌ روی همدیگر با فاصله كمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه می كردند و لبخند میزدند.

یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و اعلام کرد:” از اين جهت كه شما مجسمه‌های خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیده‌اید، من بزرگترین آرزوی شما را كه همانا زندگی كردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده می كنم، شما ۳۰ دقیقه فرصت دارید تا هر كاری كه مایل هستید انجام بدهید.” و با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی كرد: یك زن و یك مرد.

 

دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته‌هایی كه درون نزدیكی اونا بود دویدند درون حالی كه تعدادی كبوتر پشت اون درخت ها بودند، پشت بوته‌ ها رفتند.

فرشته هر گاه صدای خنده‌ های اون مجسمه‌ ها رو می شنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوته‌ها آروم حركت می كردند و خم و راست می شدند و صدای شكسته شدن شاخه‌های كوچیك به گوش می رسید.

بعد از ۱۵ دقیقه مجسمه‌ ها از پشت بوته‌ ها بیرون اومدند درون حالی كه نگاههاشون نشون می داد كاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.

فرشته كه گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی كرد و از مجسمه‌ ها پرسید:” شما هنوز ۱۵ دقیقه از وقتتون باقی مونده، دوست ندارید ادامه بدهید؟” مجسمه مرد با نگاه شیطنت‌آمیزی به مجسمه زن نگاه كرد و اعلام کرد:” میخوای یه بار دیگه این كار رو انجام بدیم؟”

مجسمه زن با لبخندی جواب داد:” باشه، ولی این بار تو كبوتر رو نگه دار و من میرینم روی سرش.”

 

داستانک طنز

رئيس شرکت اعلام کرد: “شما تمامي جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و مي توانيد به غذا خوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد.

 

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند .

 

 

 

چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و اعلام کرد: مي دانم که شما خيلي سخت کار مي کنيد. من از تمامي شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده هست. کسي از شما مي داند که چه اتفاقي براي او افتاده هست؟

 

” آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند.”

 

بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد:

 

“کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده؟

 

يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد.

 

رهبر آدمخوارها اعلام کرد: “اي احمق! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد وحالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!

 

از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار مي کنند نخوريد.

ازیکن جوگیر مربی را سکته داد

با ما هـــــــمـــــــراه باشید
www.comerline.com


مطالب پیشنهادی